arianarian، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 1 روز سن داره

آرین مامانی

می نویسم برای پسرم

نامه ای برای پسرم... اکنون که این نامه را برایت می نویسم سال1392 شمسی است و من نمی دانم که چند سال پس از این می توانم این نامه را برایت بخوانم و چند سال بعدتر  تو می توانی آ ن را بفهمی...با این حال برایت می نویسم.   عزیزم...همیشه یاد خدا را سرلوحه ی کارت قرار بده...و تا میتوانی  در دانستن  بکوش که بی شک تو را متوجه حضور او می کند.   پسرم...آن هنگام که تعهد کردی،مهربانی را برای همیشه در مسیر زندگیت همراه کن...همیشه با او"باش"...بگذار حضور تو را حس کند...بگذار آغوش تو  گرمش کند...و نگاه پر امیدت را همیشه در ازدحام جستجو کند.   زندگیم...نه من و نه پدرت قرار نیست همیشه تو را درک کنیم... ...
8 مرداد 1392

4ماهگی

سلام گلم.امروز 4 ماهگیت تموم شد و رفتی تو 5 ماه.این یعنی فرشتم 1 ماه دیگه بزرگ شده.امروز بردمت که واکسن بزنی .صبح که داشتم آمادت میکردم خیلی خوشحال و سر حال بودی گلم آخه فکر میکردی مامانی میخواد ببرتت در در.صبح مامان بزرگم با ما اومد آخه من گفتم من موقع واکسن زدن دلشو ندارم که پسرکمو نگه دارم  واسه همین مامان بزرگا آوردم که شما رو نگه داره.ولی وقتی رفتیم تو اتاق خانومه نذاشت که مامان بزرگ پاتونا نگه داره  گفت فقط مادرش بیاد.آخ بمیرم وقتی سرنگ واکسنا زد به پات اشکت در اومد .الهی مامان واسه اشکات بمیره.  خدایا شکرت که پسرم کنارم هست،که من نفساشو میشنوم،که همین نفساش یعنی زندگی،یعنی عمر دوباره،یعنی نفس.خدایا هر وقت ازت هر چی خو...
3 مرداد 1392

تنهایی ما

سلام نفس مامان امروز 29 روز که بابایی رفته و ما تنها شدیم.تو این چند هفته خیلی بغض میکنی انگار تو هم با این سن کمت تنهایی رو میفهمی مامان فدات بشه.بعضی وقتا منم دلم خیلی میگیره و کم حوصله میشم.اون موقع است که دلم میخواد بابا جونیت باشه که بیشتر حواتو داشته باشه.ولی هر روز زنگ میزنه و تو هم باهاش حرف میزنی گلم با اون لبای خوشگلت هی میگی إإإإإ.پسرکم غصه نخور مامان همیشه کنارت می مونه و هیچ وقت تنهات نمیزاره تو هم باید به مامانی قول بدی که دیگه مامان بغضاتو نبینه خوشگلم.بابا هم  قول داده که زود زود برگرد پیشمون. 92,5,3رها
3 مرداد 1392